تبلیغات
دین - معراج محمد (ص)-منبع تفسیر المیزان

معراج محمد (ص)-منبع تفسیر المیزان

نویسنده :قاسم پوراهر
تاریخ:سه شنبه 22 مرداد 1387-01:08 ق.ظ

روایتى مفصل در شرح واقعه (اسراء) و (معراج ) و آنچه پیامبر (ص ) در شبمعراج دید و شنید
قمى در تفسیر خود از پدرش از ابن ابى عمیر از هشام بن سالم از امام صادق (علیه السلام ) روایت كرده كه

فرمود: جبرئیل و میكائیل و اسرافیل براق را براى رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) آوردند، یكى مهار آن

را گرفت و دیگرى ركابش را و سومى جامه رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) را در هنگام سوار شدن

مرتب كرد، در این موقع براق بناى چموشى گذاشت كه جبرئیل او را لطمه اى زد و گفت : آرام باش اى براق ،

قبل از این پیغمبر، هیچ پیغمبرى سوار تو نشده ، و بعد از این هم كسى همانند او، سوارت نخواهد شد.
آنگاه اضافه فرمود كه براق بعد از لطمه آرام شد و او را مقدارى كه خیلى زیاد هم نبود بالا برد، در حالى كه

جبرئیل هم همراهش بود، و آیات خدائى را از آسمان و زمین به وى نشان مى داد. رسول خدا (صلى اللّه علیه و

آله و سلم ) خودش فرموده : كه در حین رفتن ناگهان یك منادى از سمت راست ندایم داد كه هان اى محمد! ولى

من پاسخ نگفته و توجهى به او نكردم  .
منادى دیگر از طرف چپ ندایم داد كه هان اى محمد! به او نیز پاسخ نگفته و توجهى ننمودم ، زنى با دست و

ساعد برهنه و غرق در زیورهاى دنیوى به استقبالم آمد و گفت اى محمد به من نگاه كن تا با تو سخن گویم به او

نیز توجهى نكردم و همچنان پیش مى رفتم كه ناگهان آوازى شنیدم و از شنیدنش ناراحت شدم ، از آن نیز گذشتم ،

اینجا بود كه جبرائیل مرا پایین آورد و گفت اى محمد، نماز بخوان من مشغول نماز شدم سپس گفت هیچ مى دانى

كجا است كه نماز مى خوانى ؟ گفتم نه ، گفت : طور سینا است

باقی کلام در ادامه مطلب....

اى محمد، نماز بخوان من مشغول نماز شدم سپس گفت هیچ مى دانى

كجا است كه نماز مى خوانى ؟ گفتم نه ، گفت : طور سینا است ، همانجا است كه خداوند با موسى تكلم كرد،

تكلمى مخصوص ، آنگاه سوار شدم ، خدا مى داند كه چقدر رفتیم كه به من گفت پیاده شو و نماز بگزار. من پایین

آمده نماز گزاردم ، گفت : هیچ مى دانى كجا نماز خواندى ؟ گفتم نه ، گفت این بیت اللحم بود، و بیت اللحم ناحیه

ایست از زمین بیت المقدس كه عیسى بن مریم در آنجا متولد شد.
آنگاه سوار شده براه افتادیم تا به بیت المقدس رسیدیم ، پس براق را به حلقه اى كه قبلا انبیاء مركب خود را به آن

مى بستند بسته وارد شدم در حالى كه جبرئیل همراه و در كنارم بود، در آنجا به ابراهیم خلیل و موسى و عیسى

در میان عده اى از انبیاء كه خدا مى داند چقدر بودند برخورد نمودم كه همگى به خاطر من اجتماع كرده بودند و

مهیاى نماز بودند و من شكى نداشتم در اینكه به زودى جبرئیل جلو مى ایستد و بر همه ما امامت مى كند ولى

وقتى صف نماز مرتب شد جبرئیل بازوى مرا گرفت و جلو برد و بر آنان امامت نمودم و البته غرور و عجبى

نیست  .
آنگاه خازنى نزدم آمد در حالى كه سه ظرف همراه داشت یكى شیر و دیگرى آب و سومى شراب و شنیدم كه مى

گفت اگر آب را بگیرد هم خودش و هم امتش غرق مى شوند و اگر شراب را بگیرد هم خودش و هم امتش گمراه

مى گردند و اگر شیر را بگیرد خود هدایت شده و امتش نیز هدایت مى شوند.
آنگاه فرمود من شیر را گرفتم و از آن آشامیدم ، جبرئیل گفت هدایت شدى و امتت نیز هدایت شدند آنگاه از من

پرسید در مسیرت چه دیدى ؟ گفتم صداى هاتفى را شنیدم كه از طرف راستم مرا صدا زد. پرسید آیا تو هم

جوابش را دادى ؟ گفتم نه و هیچ توجهى به آن نكردم گفت او مبلغ یهود بود اگر پاسخش گفته بودى امتت بعد از

خودت به یهودى گرى مى گرائیدند، سپس پرسید دیگر چه دیدى ؟ گفتم هاتفى از طرف چپم صدایم زد، پرسید آیا

تو هم جوابش گفتى ؟ گفتم نه و توجهى هم نكردم ، گفت او داعى مسیحیت بود اگر جوابش مى دادى امتت بعد از

تو مسیحى مى شدند آنگاه پرسید چه كسى در روبرویت ظاهر شد؟
گفتم زنى دیدم با بازوانى برهنه كه همه زیورهاى دنیوى بر او بود به من گفت : اى محمد به سوى من بنگر، تا با

تو سخن گویم ، جبرئیل پرسید آیا تو هم با او سخن گفتى ؟ گفتم نه سخن گفتم و نه به او توجهى كردم ، گفت او

دنیا بود اگر با او همكلام مى شدى امتت دنیا را بر آخرت ترجیح مى دادند.
آنگاه آوازى هول انگیز شنیدم كه مرا به وحشت انداخت جبرئیل گفت اى محمد مى شنوى ؟ گفتم آرى ، گفت این

سنگى است كه من هفتاد سال قبل از لب جهنم به داخل آن پرتاب كرده ام الان در قعر جهنم جاى گرفت و این صدا

از آن بود، اصحاب مى گویند به همین جهت رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) تا زنده بود خنده نكرد.

صعود پیامبر اكرم (ص ) با جبرئیل به آسمان دنیا
آنگاه فرمود: جبرئیل بالا رفت و من هم با او بالا رفتم تا به آسمان دنیا رسیدیم و در آن فرشته اى را دیدم كه او

را اسماعیل مى گفتند و هم او بود صاحب خطفه كه خداى عزوجلّ درباره اش فرموده : (الا من خطف الخطفه

فاتبعه شهاب ثاقب - مگر كسى كه خبر را برباید پس تیر شهاب او را دنبال مى كند) و او هفتاد هزار فرشته زیر

فرمان داشت كه هر یك از آنان هفتاد هزار فرشته دیگر زیر فرمان داشتند فرشته مذكور پرسید اى جبرئیل ، این

كیست همراه تو؟ گفت این محمد رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) است ، پرسید: مبعوث هم شده ؟ گفت

آرى ، فرشته در را باز كرد من به او سلام كردم او نیز به من سلام كرد من جهت او استغفار كردم او هم جهت

من استغفار كرد و گفت مرحبا به برادر صالح و پیغمبر صالح و همچنین ملائكه یكى پس از دیگرى به ملاقات

مى آمدند تا به آسمان دوم وارد شدم در آنجا هیچ فرشته اى ندیدم مگر آنكه خوش و خندانش یافتم تا اینكه فرشته

اى دیدم كه از او مخلوقى بزرگتر ندیده بودم ، فرشته اى بود كریه المنظر و غضبناك او نیز مانند سایرین با من

برخورد نمود، هر چه آنها گفتند او نیز بگفت و هر دعا كه ایشان در حقم نمودند او نیز كرد، اما در عین حال هیچ

خنده نكرد، آنچنان كه دیگر ملائكه مى كردند، پرسیدم : اى جبرئیل این كیست كه این چنین مرا به فزع انداخت ؟

گفت : جا دارد كه ترسیده شود خود ما هم همگى از او مى ترسیم او خازن و مالك جهنم است ، و تاكنون خنده

نكرده ، و از روزى كه خدا او را متصدى جهنم نموده تا به امروز روز به روز بر غضب غیظ خود نسبت به

دشمنان خدا و گنهكاران - مى افزاید، و خداوند به دست او از ایشان انتقام مى گیرد، و اگر بنا بود به روى احدى

تبسم كند، چه آنها كه قبل از تو بودند و چه بعدیها قطعا به روى تو تبسم مى كرد، پس من بر او سلام كردم و او

بر من سلام كرده به نعیم بهشت بشارتم داد.
پس من به جبرئیل گفتم آیا ممكن است او را فرمان دهى تا آتش دوزخ را به من نشان دهد؟ جبرئیل (یعنى همان

كسى كه خداوند در باره اش فرمود (مطاع ثمّ امین ) گفت آرى ، و به آن فرشته گفت : اى مالك ، آتش را به محمد

نشان بده ، او پرده جهنم را بالا زد، و درى از آن را باز نمود لهیب و شعله اى از آن بیرون جست و به سوى

آسمان سر كشید و همچنان بالا رفت كه گمان كردم مرا نیز خواهد گرفت ، به جبرئیل گفتم دستور بده پرده اش را

بیندازد، او نیز مالك را گفت تا به حال اولش برگردانید.

دیدار پیامبر (ص ) با حضرت آدم و ملك الموت و گفتگو با آندو
آنگاه به سیر خود ادامه دادم ، مردى گندم گون و فربه را دیدم از جبرئیل پرسیدم این كیست ؟ گفت : این پدرت آدم

است ، سپس مرا معرفى بر آدم نمود و گفت : این ذریه تو است ، آدم گفت (آرى ) روحى طیب و بوئى طیب از

جسدى طیب  .
رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) به اینجا كه رسید سوره مطففین را از آیه هفدهم كه مى فرماید: (كلاّ انّ

كتاب الابرار لفى علیین و ما ادریك ما علیون كتاب مرقوم یشهده المقرّبون ) تا آخر سوره را تلاوت فرمود، پس

آنگاه فرمود: من به پدرم آدم سلام كردم ، او هم بر من سلام كرد، من جهت او استغفار نموده او هم جهت من

استغفار كرد و گفت مرحبا به فرزند صالحم پیغمبر صالح و مبعوث در روزگار صالح ، آنگاه به فرشته اى از

فرشتگان گذشتم كه در مجلسى نشسته بود، فرشته اى بود كه همه دنیا در میان دو زانویش قرار داشت ، در این

میان دیدم لوحى از نور در دست دارد و آنرا مطالعه مى كند، و در آن چیزى نوشته بود، و او سرگرم دقت در آن

بود، نه به چپ مى نگریست و نه به راست و قیافه اى (چون قیافه مردم ) اندوهگین به خود گرفته بود، پرسیدم :

این كیست اى جبرئیل ؟ گفت : این ملك الموت است كه دائما سرگرم قبض ارواح مى باشد، گفتم مرا نزدیكش ببر

قدرى با او صحبت كنم وقتى مرا نزدیكش برد سلامش كردم و جبرئیل وى را گفت كه این محمد نبى رحمت است

كه خدایش به سوى بندگان گسیل و مبعوث داشته عزرائیل مرحبا گفت و با جواب سلام تحیتم داد و گفت : اى

محمد مژده باد ترا كه تمامى خیرات را مى بینم كه در امت تو جمع شده  .
گفتم حمد خداى منان را كه منتها بر بندگان خود دارد ، این خود از فضل پروردگارم مى باشد آرى رحمت او

شامل حال منست ، جبرئیل گفت این از همه ملائكه شدید العمل تر است پرسیدم آیا هر كه تاكنون مرده و از این

به بعد مى میرد او جانش را مى گیرد؟ گفت آرى از خود عزرائیل پرسیدم آیا هر كس در هر جا به حال مرگ مى

افتد تو او را مى بینى و در آن واحد بر بالین همه آنها حاضر مى شوى ؟ گفت آرى  .
ملك الموت اضافه كرد كه در تمامى دنیا در برابر آنچه خدا مسخر من كرده و مرا بر آن سلطنت داده بیش از یك

پول سیاه نمى ماند كه در دست مردى باشد و آن را در دست بگرداند و هیچ خانه اى نیست مگر آنكه در هر روز

پنج نوبت وارسى مى كنم و وقتى مى بینم مردمى براى مرده خود گریه مى كنند مى گویم گریه مكنید كه باز نزد

شما بر مى گردم و آنقدر مى آیم و مى روم تا احدى از شما را باقى نگذارم  .
رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) فرمود اى جبرئیل فوق مرگ واقعه اى نیست ! جبرئیل گفت بعد از

مرگ شدیدتر از خود مرگ است  .
آنگاه فرمود به راه خود ادامه دادیم تا به مردمى رسیدیم كه پیش رویشان طعامهائى از گوشت پاك و طعامهائى

دیگر از گوشت ناپاك بود. ناپاك را مى خوردند و پاك را فرو مى گذاشتند پرسیدم اى جبرئیل اینها كیانند؟ گفت

اینها حرام خوران از امت تو هستند كه حلال را كنار گذاشته و از حرام استفاده مى برند.

برخورد با فرشته اى عجیب الخلقه و جلوه هایى از تجسماعمال در شب معراج
فرمود آنگاه فرشته اى از فرشتگان را دیدم كه خداوند امر او را عجیب كرده بود بدین صورت كه نصفى از جسد

او را از آتش و نصف دیگرش را از یخ آفریده بود كه نه آتش یخ را آب مى كرد و نه یخ آتش را خاموش و او با

صداى بلند مى گفت : (منزه است خدائى كه حرارت این آتش را گرفته نمى گذارد این یخ را آب كند، و برودت یخ

را گرفته نمى گذارد این آتش را خاموش سازد، بار الها اى خدائى كه میان آتش و آب را سازگارى دادى میان

دلهاى بندگان با ایمانت الفت قرار ده ) ، پرسیدم اى جبرئیل این كیست ؟ گفت فرشته ایست كه خدا او را به اكناف

آسمان و اطراف زمین ها موكل نموده و او خیرخواه ترین ملائكه است نسبت به بندگان مؤ من از سكنه زمین ، و

از روزى كه خلق شده همواره این دعا را كه شنیدى به جان آنان مى كند.
و دو فرشته در آسمان دیدم كه یكى مى گفت پروردگارا به هر كسى كه انفاق مى كند خلف و جایگزینى عطا كن و

به هر كسى كه از انفاق دریغ مى ورزد تلف و كمبودى ده . آنگاه به سیر خود ادامه داده به اقوامى برخوردم كه

لبهائى داشتند مانند لبهاى شتر، گوشت پهلویشان را قیچى مى كردند و به دهانشان مى انداختند، از جبرئیل پرسیدم

اینها كیانند؟ گفت سخن چینان و مسخره كنندگانند.
باز به سیر خود ادامه داده به مردمى برخوردم كه فرق سرشان را با سنگهاى بزرگ مى كوبیدند پرسیدم اینها

كیانند؟ گفت آنانكه نماز عشاء نخوانده مى خوابند.
باز به سیر خود ادامه دادم به مردمى برخوردم كه آتش در دهانشان مى انداختند و از پائینشان بیرون مى آمد

پرسیدم اینها كیانند گفت اینها كسانى هستند كه اموال یتیمان را به ظلم مى خورند كه در حقیقت آتش مى خورند و

بزودى به سعیر جهنم مى رسند.
آنگاه پیش رفته به اقوامى برخوردم كه از بزرگى شكم احدى از ایشان قادر به برخاستن نبود از جبرئیل پرسیدم

اینها چه كسانى هستند؟ گفت اینها كسانى هستند كه ربا مى خورند، بر نمى خیزند مگر برخاستن كسى كه شیطان

ایشان را مس نموده و در نتیجه احاطه شان كرده . در این میان به راه آل فرعون بگذشتم كه صبح و شام بر آتش

عرضه مى شدند و مى گفتند پروردگارا قیامت كى بپا مى شود.
رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) فرمود: پس از آنجا گذشته به عده اى از زنان برخوردم كه به پستانهاى

خود آویزان بودند، از جبرئیل پرسیدم اینها چه كسانى هستند؟ گفت اینها زنانى هستند كه اموال همسران خود را

به اولاد دیگران ارث مى دادند آنگاه رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) فرمود: غضب خداوند شدت یافت

در باره زنى كه فرزندى را كه از یك فامیل نبوده داخل آن فامیل كرده و او در آن فامیل به عورات ایشان واقف

گشته اموال آنان را حیف و میل كرده است  .
آنگاه فرمود: (از آنجا گذشته ) به عده اى از فرشتگان خدا برخوردم كه خدا به هر نحو كه خواسته خلقشان كرده

و صورتهایشان را هر طور خواسته قرار داده هیچ یك از اعضاى بدنشان نبود مگر آنكه جداگانه از همه جوانب

و به آوازهاى مختلف خدا را حمد و تسبیح مى كردند، و فریاد آنان به ذكر و گریه از ترس خدا بلند بود، من از

جبرئیل پرسیدم اینها چه كسانى هستند؟ گفت خداوند اینها را همینطور كه مى بینى خلق كرده و از روزى كه خلق

شده اند هیچیك از آنان به رفیق بغل دستى خود نگاه نكرده و حتى یك كلمه با او حرف نزده از ترس و خشوع در

برابر خدا به بالاى سر خود و پائین پایشان نظر نینداخته اند من به ایشان سلام كرده ایشان بدون اینكه به من نگاه

كنند با اشاره جواب دادند، آرى خشوع در برابر خدا اجازه چنین توجهى را به ایشان نمى داد، جبرئیل مرا معرفى

نمود، و گفت : این محمد پیغمبر رحمت است كه خدایش به سوى بندگان خود به عنوان نبوت و رسالت فرستاده ،

آرى این خاتم النبیین و سیّدالمرسلین است ، آیا با او هم حرف نمى زنید؟ ملائكه وقتى این حرف را شنیدند روى

به من آورده سلام كردند و احترام نمودند، و مرا و امتم را به خیر مژده دادند.

عرج به آسمانهاى دوم و سوم
سپس به آسمان دوم صعود كردیم ، در آنجا ناگهان به دو مرد برخوردیم كه شكل هم بودند، از جبرئیل پرسیدم ،

این دو تن كیانند؟ جبرئیل گفت اینان دو پسر خاله هاى تو یحیى و عیسى بن مریم (علیهماالسلام )، من بر آن دو

سلام كردم ، ایشان نیز بر من سلام كردند، و برایم طلب مغفرت نموده من هم براى ایشان طلب مغفرت كردم به

من گفتند مرحبا به برادر صالح و پیغمبر صالح ، در این میان نگاهم به ملائكه اى افتاد كه در حال خشوع بودند،

خداوند چهره هایشان را آنطور كه خواسته قرار داده بود احدى از ایشان نبود مگر اینكه خداى را با صوتهاى

مختلف حمد و تسبیح مى كردند.
آنگاه به آسمان سوم صعود كردیم در آنجا به مردى برخوردم كه صورتش آنقدر زیبا بود كه از هر خلق دیگرى

زیباتر بود، آنچنان كه ماه شب چهارده از ستارگان زیباتر است ، از جبرئیل پرسیدم این كیست ؟ گفت : این

برادرت یوسف است ، من بر او سلام كردم و جهتش استغفار نمودم او هم به من سلام كرده برایم طلب مغفرت

نمود، و گفت مرحبا به پیغمبر صالح و برادر صالح و مبعوث در زمان صالح  .
در این بین ملائكه اى را دیدم كه در حال خشوع بودند به همان نحوى كه در باره ملائكه آسمان دوم توصیف

كردم جبرئیل همان حرفهائى را كه در آسمان دوم در معرفى من زد اینجا نیز همان را تكرار نمود ایشان هم همان

عكس العمل را نشان دادند.

عروج به آسمانهاى چهارم و ششم
آنگاه به سوى آسمان چهارم صعود نمودیم در آنجا مردى را دیدم از جبرئیل پرسیدم این مرد كیست ؟ گفت این

ادریس است كه خداوند به مقام بلندى رفعتش داده ، من به او سلام كرده برایش طلب مغفرت نمودم ، او نیز جواب

سلامم داد، و برایم طلب مغفرت نمود و از ملائكه در حال خشوع همان را دیدم كه در آسمانهاى قبل دیده بودیم

همه مرا و امتم را بشارت به خیر دادند، به علاوه آنها در آنجا فرشته اى دیدم كه بر تخت نشسته هفتاد هزار

فرشته زیر فرمان داشت كه هر یك از آنها هفتاد هزار ملك زیر فرمان داشتند در اینجا به خاطر مبارك رسول

خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) خطور كرد كه نكند این همان باشد، پس جبرئیل با صیحه و فریاد به او گفت

بایست و او اطاعتش نموده بپا خاست و تا قیامت همچنان خواهد ایستاد.
آنگاه به آسمان پنجم صعود كردیم در آنجا مردى سالخورده و بزرگ چشم دیدم كه بعمرم ، پیر مردى به آن

عظمت ندیده بودم ، نزد او جمع كثیرى از امتش بودند من از كثرت ایشان خوشم آمد، از جبرئیل پرسیدم این

كیست ؟ گفت : این پیغمبرى است كه امتش ‍ دوستش مى داشتند، این هارون پسر عمران است ، من سلامش كردم

، جوابم را داد برایش طلب مغفرت كردم او نیز براى من طلب مغفرت نمود، در همان آسمان باز از ملائكه در

حال خشوع همان را دیدم كه در آسمانهاى قبلى دیده بودم  .
آنگاه به آسمان ششم صعود نمودیم ، در آنجا مردى بلند بالا و گندم گون دیدم كه گوئى از شنوه (قبیله معروف

عرب ) بود،
و اگر هم دو تا پیراهن روى هم مى پوشید باز موى بدنش از آنها بیرون مى آمد، و شنیدم كه مى گفت : بنى

اسرائیل گمان كردند كه من محترم ترین فرزندان آدم نزد پروردگار هستم و حال آنكه این مرد گرامى تر از من

است از جبرئیل پرسیدم این كیست ؟ گفت : این برادر تو موسى بن عمران است ، پس او را سلام كردم او نیز به

من سلام كرد، سپس براى همدیگر استغفار نمودیم ، و باز در آنجا از ملائكه در حال خشوع همانها را دیدم كه

در آسمان هاى قبلى دیده بودم  .
رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) سپس فرمود آنگاه به آسمان هفتم صعود نمودیم و در آنجا به هیچ فرشته

از فرشتگان عبور نكردیم مگر آنكه مى گفتند اى محمد حجامت كن و به امتت بگو حجامت كنند، در ضمن در آنجا

مردى دیدم كه سر و ریشش ‍ جوگندمى ، و بر كرسى نشسته بود از جبرئیل پرسیدم این كیست كه تا آسمان هفتم

بالا آمده و كنار بیت المعمور در جوار پروردگار عالم مقام گرفته ؟ گفت : اى محمد این پدر تو ابراهیم است در

اینجا محل تو و منزل پرهیزكاران از امت تو است ، آنگاه رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) این آیه را

تلاوت فرمود: (انّ اولى النّاس با براهیم للّذّین اتّبعوه و هذا النّبى و الّذین امنوا و اللّه ولىّ المؤ منین  ) .
پس به وى سلام كردم ، بعد از جواب سلامم گفت : مرحبا به پیغمبر صالح و فرزند صالح و مبعوث در روزگار

صالح ، در آنجا نیز از ملائكه در حال خشوع همان را دیدم كه در دیگر آسمانها دیده بودم ، ایشان نیز مرا و امتم

را به خیر بشارت دادند.

عروج به آسمان هفتم و دیدن عجائب دیگرى از مخلوقات خدا
رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) اضافه كرد كه در آسمان هفتم دریاها از نور دیدم كه آنچنان تلالو داشتند

كه چشم ها را خیره مى ساخت و دریاها از ظلمت و دریاها از رنج دیدم كه نعره مى زد و هر وقت وحشت مرا

مى گرفت یا منظره هول انگیزى مى دیدم از جبرئیل پرسش مى كردم ، مى گفت بشارت باد ترا اى محمد شكر

این كرامت الهى را بجاى آور و خداى را در برابر این رفتارى كه با تو كرد سپاسگزارى كن ، خداوند هم دل مرا

با گفتار جبرئیل سكونت و آرامش مى داد وقتى اینگونه تعجب ها و وحشت ها و پرسشهایم بسیار شد جبرئیل

گفت : اى محمد! آنچه مى بینى به نظرت عظیم و تعجب آور مى آید، اینها كه مى بینى یك خلق از مخلوقات

پروردگار تو است ، پس فكر كن خالقى كه اینها را آفریده چقدر بزرگ است با اینكه آنچه تو ندیده اى خیلى

بزرگتر است از آنچه دیده اى آرى میان خدا و خلقش هفتاد هزار حجابست و از همه خلایق نزدیك تر به خدا من

و اسرافیلم و بین ما و خدا چهار حجاب فاصله است حجابى از نور حجابى از ظلمت حجابى از ابرو حجابى از آب

 .
رسول خدا(صلى اللّه علیه و آله و سلم ) افزود از عجائب مخلوقات خدا (كه هر كدام بر آنچه كه خواسته اوست

مسخر ساخته ) خروسى را دیدم كه دو بالش در بطون زمینهاى هفتم و سرش نزد عرش پروردگار است و این

خود فرشته اى از فرشتگان خداى تعالى است كه او را آنچنان كه خواسته خلق كرده ، دو بالش در بطون زمینهاى

هفتم و رو به بالا گرفته بود تا سر از هوا در آورد و از آنجا به آسمان هفتم و از آنجا همچنان بالا گرفته بود تا

اینكه شاخش به عرش خدا نزدیك شده بود.
و شنیدم كه مى گفت : منزه است پرورد گار من هر چه هم كه بزرگ باشى نخواهى دانست كه پروردگارت كجا

است ، چون شاءن او عظیم است و این خروس دو بال در شانه داشت كه وقتى باز مى كرد از شرق و غرب مى

گذشت و چون سحر مى شد بالها را باز مى كرد و به هم مى زد و به تسبیح خدا بانگ بر مى داشت و مى گفت :

(منزه است خداى ملك قدوس ،است خداى كبیر متعال ، معبودى نیست جز خداى حىّ قیوم ) و وقتى این جملات را

مى گفت ، خروس هاى زمین همگى شروع به تسبیح نموده بالها را به هم مى زدند، و مشغول خواندن مى شدند و

چون او ساكت مى شد همه آنها ساكت مى گشتند. خروس مذكور پرهائى ریز و سبز رنگ و پرى سفید داشت كه

سفیدیش سفیدتر از هر چیز سفیدى بود كه تا آن زمان دیده بودم و زغب (پرهاى ریز) سبزى هم زیر پرهاى

سفید داشت آنهم سبزتر از هر چیز سبزى بود كه دیده بودم  .
رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) چنین ادامه داد كه : سپس به اتفاق جبرئیل به راه افتاده وارد بیت

المعمور شدم ، در آنجا دو ركعت نماز خواندم و عده اى از اصحاب خود را در كنار خود دیدم كه عده اى لباسهاى

نو به تن داشتند و عده اى دیگر لباس هائى كهنه ، آنها كه لباسهاى نو در برداشتند با من به بیت المعمور روانه

شدند و آن نفرات دیگر بجاى ماندند.

دو نهر (كوثر) و (رحمت ) و دو درخت (طوبى ) و (سدرة المنتهى )
از آنجا بیرون رفتم دو نهر را در اختیار خود دیدم یكى از آنها به نام (كوثر) دیگرى به نام (رحمت ) از نهر

كوثر آب خوردم و در نهر رحمت شستشو نمودم آنگاه هر دو برایم رام شدند تا آنكه وارد بهشت گشتم كه ناگهان

در دو طرف آن خانه هاى خودم و اهل بیتم را مشاهده كردم و دیدم كه خاكش مانند مشك معطر بود، دخترى را

دیدم كه در نهرهاى بهشت غوطه ور بود، پرسیدم دختر! تو از كیستى ؟ گفت از آن زید بن حارثه مى باشم صبح

این مژده را به زید دادم نگاهم به مرغان بهشت افتاد كه مانند شتران بختى (عجمى ) بودند انار بهشت را دیدم كه

مانند دلوهاى بزرگ بود،
درختى دیدم كه آنقدر بزرگ بود كه اگر مرغى مى خواست دور تنه آن را طى كند، مى بایست هفتصد سال پرواز

كند و در بهشت هیچ خانه اى نبود مگر اینكه شاخه اى از آن درخت بدانجا سر كشیده بود.از جبرئیل پرسیدم این

درخت چیست ؟ گفت این درخت (طوبى ) است كه خداوند آن را به بندگان صالح خود وعده داده ، و فرموده : (

طوبى لهم و حسن مآب : طوبى و سرانجام نیك مرایشان راست  ) .
رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) فرمود وقتى وارد بهشت شدم به خود آمدم و از جبرئیل از آن دریاهاى

هول انگیز و عجائب حیرت انگیز آن سؤ ال نمودم ، گفت اینها سیر اوقات و حجابهائى است كه خداوند به وسیله

آنها خود را در پرده انداخته و اگر این حجابها نبود نور عرش تمامى آنچه كه در آن بود را پاره مى كرد و از

پرده بیرون مى ریخت  .
آنگاه به درخت سدرة المنتهى رسیدم كه یك برگ آن امتى را در سایه خود جاى مى داد و فاصله من با آن درخت

همانقدر بود كه خداى تعالى در باره اش فرمود: (قاب قوسین او ادنى ) در اینجا بود كه خداوند ندایم داد و فرمود:

(آمن الرّسول بما انزل الیه من ربّه ) در پاسخ ، از قول خودم و امتم عرض كردم : (و المؤ منون كل آمن باللّه و

ملائكته و كتبه و رسله لا نفرّق بین احد من رسله و قالوا سمعنا و اطعنا غفرانك ربّنا و الیك المصیر) خداى تعالى

فرمود: (لا یكلّف اللّه نفسا الا وسعها لها ما كسبت و علیها ما اكتسبت ) عرض كردم : (ربّنا لا توآخذنا ان نسینا او

اخطانا) خداى تعالى فرمود تو را مؤ اخذه نمى كنم عرض كردم : (ربّنا و لا تحمل علینا اصرا كما حملته على

الّذین من قبلنا) خداوند تعالى خطاب فرمود: (نه ، تحمیلت نمى كنم ) ، من عرض كردم (ربّنا و لا تحمّلنا ما لا طاقة

لنا به واعف عنّا و اغفرلنا و ارحمناانت مولینا فانصرنا على القوم الكافرین ) خداى تعالى فرمود: این را كه

خواستى به تو و به امت تو دادم  .
امام صادق (علیه السلام ) در اینجا فرمود: (هیچ میهمانى به درگاه خدا گرامى تر از رسول خدا (صلى اللّه علیه و

آله و سلم ) (در آن وقتى كه این تقاضاها را براى امتش مى كرد) نبوده است  ) .

عطیه خداوند به پیامبر (ص ) در شب معراج
رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) عرض كرد: پروردگارا تو به انبیایت فضائلى كرامت فرمودى ، به من

نیز عطیه اى كرامت كن ، فرمود: به تو نیز در میان آنچه كه داده ام دو كلمه عطیه داده ام كه در زیر عرشم

نوشته شده ، و آن كلمه : (لا حول و لا قوّة الا باللّه ) و كلمه : (لا منجا منك الا الیك ) مى باشد.
رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) فرمود: در اینجا بود كه ملائكه كلامى را به من آموختند، تا در هر صبح

و شام بخوانم ، و آن این است  :
(اللّهمّ انّ ظلمى اصبح مستجیرا بعفوك و ذنبى اصبح مستجیرا بمغفرتك و ذلّى اصبح مستجیرا بعزّتك ، و فقرى

اصبح مستجیرا بغناك و وجهى الفانى اصبح مستجیرا بوجهك الباقى الّذى لا یفنى : خدایا اگر ظلم مى كنم دلگرم به

عفو توام و اگر گناه مى كنم پناهنده به مغفرتت هستم ، خدایا ذلتم از دلگرمى به عزت تو است و فقرم پناهنده به

غناى تو است و وجه فانیم مستجیر به وجه باقى تو) و من این را در موقع عصر مى خوانم  .
آنگاه صداى اذانى شنیدم و ناگاه دیدم فرشته ایست كه اذان مى گوید، فرشته ایست كه تا قبل از آنشب كسى او را

در آسمان ندیده بود، وقتى دو نوبت گفت (الله اكبر) خداى تعالى فرمود درست مى گوید بنده من ، من از هر چیز

بزرگترم ، او گفت : (اشهدان لا اله الا اللّه ) خداى تعالى فرمود: بنده ام درست مى گوید، منم اللّه ، كه معبودى

نیست مگر من و معبودى نیست به غیر من  .
او گفت : (اشهد انّ محمدا رسول اللّه اشهد انّ محمدا رسول اللّه ) پروردگار فرمود: بنده ام راست مى گوید محمد

بنده و فرستاده من است ، من او را مبعوث كرده ام ، او گفت : (حى على الصّلوة حى على الصّلوة ) خداى تعالى

فرمود: راست مى گوید بنده من و به سوى واجب من دعوت مى كند هر كس از روى رغبت و به امید اجر دنبال

واجب من برود همین رفتنش كفاره گناهان گذشته او خواهد بود.
او گفت : (حىّ على الفلاح حىّ على الفلاح ) خداى تعالى فرمود: آرى نماز صلاح و نجاح و فلاح است آنگاه در

همان آسمان بر ملائكه امامت كردم و نماز گزاردیم آنطور كه در بیت المقدس بر انبیاء امامت كرده بودم (این

روایت از دستبرد عامه محفوظ نمانده و گرنه جا داشت حى على خیر العمل هم در آن ذكر شده باشد).

حكایت تخفیف نمازهاى واجب یومیه از پنجاه نماز به پنج نماز
سپس فرمود بعد از نماز، مهى همانند ابر مرا فرا گرفت به سجده افتادم پروردگارم مرا ندا داد: من بر همه انبیاى

قبل از تو پنجاه نماز واجب كرده بودم همان پنجاه نماز را بر تو و امتت نیز واجب كردم این نمازها را در امتت

بپاى دار، رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مى گوید: من برخاسته به طرف پایین به راه افتادم ، در

مراجعت به ابراهیم برخوردم ، چیزى از من نپرسید، به موسى برخوردم ، پرسید چه كردى ؟ گفتم : پروردگارم

فرمود: بر هر پیغمبرى پنجاه نماز واجب كردم ، و همان را بر تو و بر امتت نیز واجب كردم ، موسى گفت : اى

محمد امت تو آخرین امتند، و نیز ناتوان ترین امتهایند، پروردگار تو نیز هیچ خواسته اى برایش زیاد نیست و

امت تو طاقت این همه نماز را ندارد برگرد و درخواست كن كه قدرى به امت تو تخفیف دهد.
من به سوى پروردگارم برگشتم تا به سدرة المنتهى رسیده در آنجا به سجده افتادم ، و عرض كردم پنجاه نماز بر

من و امتم واجب كردى نه من طاقت آنرا دارم و نه امتم پروردگارا قدرى تخفیفم بده ، خداى تعالى ده نماز تخفیفم

داد، بار دیگر نزد موسى برگشتم و قصه را گفتم گفت تو و امتت طاقت این مقدار را هم ندارید، برگرد به سوى

پروردگار، برگشتم ده نماز دیگر از من برداشت ، باز نزد موسى آمدم و قصه را گفتم . گفت باز هم برگرد و در

هر بار كه بر مى گشتم تخفیفى مى گرفتم . تا آنكه پنجاه نماز را به ده نماز رساندم ، و نزد موسى بازگشتم ، گفت

: طاقت این را هم ندارید، به درگاه خدا شدم پنج نماز دیگر تخیف گرفته نزد موسى آمدم ، و داستان را گفتم ، گفت

: این هم زیاد است طاقتش را ندارید، گفتم : من دیگر از پروردگارم خجالت مى كشم ، و زحمت پنج نماز برایم

آسانتر از در خواست تخفیف است ، اینجا بود كه گوینده اى ندا در داد: حال كه بر پنج نماز صبر كردى در برابر

همین پنج نماز ثواب پنجاه نماز را دارى ، هر یك نماز به ده نماز و هر كه از امت تو تصمیم بگیرد كه به امید

ثواب كار نیكى بكند اگر آن كار را انجام داد ده برابر ثواب برایش مى نویسم و اگر (به مانعى برخورد و نكرد

بخاطر همان تصمیمش ) یك ثواب برایش مى نویسم ، و هر كه از امتت تصمیم بگیرد كار زشتى انجام دهد، اگر

انجام هم داد فقط یك گناه برایش مى نویسم ، و اگر منصرف شد و انجام نداد، هیچ گناهى برایش ‍ نمى نویسم  .
امام صادق (علیه السلام ) در این جا فرمود: خداوند از طرف این امت به موسى (علیه السلام ) جزاى خیر بدهد

او باعث شد كه تكلیف این امت آسان شود این است تفسیر آیه : (سبحان الّذى اسرى بعبده لیلا من المسجد الحرام

الى المسجد الاقصى الّذى باركنا حوله لنریه من آیاتنا انّه هو السّمیع البصیر) .
مؤ لف : قریب به مضمون این روایت ، روایات بسیار زیادى از طرق شیعه و سنى وارد شده است ، و اینكه در

این روایت داشت : ((مردى گندم گون ) در عبارت عربیش دارد) (رجل آدم ) و آدم به معناى گندم گون است ، و

كلمه : (طامه ) به معناى امرى است شدید كه با شدتش بر هر امر دیگرى غلبه كند، و به همین جهت در قرآن

كریم ، قیامت ، (طامه ) خوانده شده است  .
و كلمه : (اكتاف ) جمع كتف (شانه ) است ، ولى مقصود از این كلمه در این روایت ، اطراف و نواحى است و

اینكه در شرح گذشتن از آسمان چهارم داشت به خاطر رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) چنین خطور كرد

كه نكند این همان باشد) مقصود این است كه نكند این همان كسى باشد كه تدبیر امور عالم به دست اوست ، و همه

امور به او منتهى مى گردد.
و اینكه در عبورش از آسمان ششم داشت كه (به مردى برخوردم كه گوئى از شنوه بود) مقصود از (شنوه قبیله

ایست از عرب كه به بلندى قامت معروفند.
و اینكه در خصوص آسمان هفتم داشت (به مردى برخوردم كه سر و ریشش اشمط) بود مقصود از (اشمط) این

است كه موى سر و یا ریش سفید و سیاه باشد.
و اینكه در باره آن خروس داشت (خروس مذكور زغبى سبز روى پرها و زغبى دیگر زیر پرها داشت )

معنایش در مرغها آن پرهاى خیلى ریز است و در حیوانات موى دار مویهاى خیلى ریز است  .
و اینكه داشت : (نگاهم به مرغان بهشت افتاد كه مانند شتران بختى بودند، مقصود از آن شتران خراسانى است ،

و كلمه : (دلىّ) (با ضم دال و كسر لام و تشدید یاء) جمع دلو است كه در اصل دلوى بر وزن فعول بوده ، و

ضبابه اگر با صاد بى نقطه باشد باید به فتحه صاد خواند و معنایش شوق و عشق رقیق است ، و اگر ضبابه با

ضاد نقطه دار باشد، باید با ضمه ضاد خواند و معنایش ابر رقیق است  .

طاغیان قریش و رد آیات روشن صدق دعوى پیامبر در شب معراج ارائه آیات بر صدقدعوى خود توسط پیامبر

اكرم (ص ) درباره شب معراج در برابر طاغیان قریش
و در امالى صدوق از پدرش از على از پدرش از ابن ابى عمیر از ابان بن عثمان از ابى عبداللّه جعفر بن محمد

(علیهماالسلام ) روایت آمده كه فرمود: وقتى رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) را به معراج و به بیت

المقدس بردند جبرئیل او را سوار براق كرد و به اتفاق به بیت المقدس آمدند جبرئیل محرابهاى انبیاء را به آنجناب

نشان داد، و رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) در آن محرابها نماز گزارده و از آنجا عبورش داده در

مراجعت به كاروان قریش برخوردند، رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) آبى را كه آنان در ظرف داشتند

دید و دید كه شترى گم كرده اند و در پى آن مى گردند، رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) از آن آب

بیاشامید، و مابقى آن را به زمین ریخت و چون از معراج برگشت و صبح شد به قریش فرمود كه خداى تعالى

دیشب مرا به بیت المقدس برد و آثار انبیاء و منزلهاى ایشان را نشانم داد، و من در مراجعت در فلان محل به

كاروانى از قریش برخوردم كه شترى گم كرده بودند و از آب ایشان بیاشامیدم ، و مابقى آن را ریختم  .
ابو جهل گفت : اى قریش الآن فرصت خوبى دست داده ، بپرسید مسجد اقصى چند ستون داشت ؟ و چند قندیل در

آن آویزان بود؟ پرسیدند اى محمد! در این جمع كسانى هستند كه بیت المقدس را دیده باشند، اینك تو بیت المقدس

را براى ما توصیف كن ببینیم راست مى گوئى یا خیر، بگو ببینیم چند عدد ستون داشت ؟ و قندیلها و محراب

هایش چند تا بود؟ جبرئیل در دم نازل شده صورت بیت المقدس را در برابر آن جناب مجسم نمود، و آنجناب هر

چه را ایشان مى پرسیدند پاسخ مى گفت ، بعد از آنكه از جزئیات بیت المقدس فارغ شدند گفتند باید صبر كنى تا

كاروان برسد، از كاروانیان نیز قضیه تو را بپرسیم ، حضرت فرمود: شاهد صدق گفتار من این است كه

كاروانیان قریش هنگام طلوع آفتاب وارد مى شوند، در حالى كه شترى خاكسترى رنگ پیشاپیش كاروانست  .
فرداى آن روز قریش به استقبال كاروان آمده شكاف دره را نگاه مى كردند مى گفتند الآن آفتاب مى زند در همین

بین در یك آن هم آفتاب طلوع كرد و هم كاروان نمودار شد در حالى كه شترى خاكسترى رنگ پیشاپیش آن بود

از داستان شب گذشته و آنچه رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) فرموده بود پرسیدند گفتند آرى همینطور

بود شترى از ما در فلان محل گم شده بود و ما آب خود را در ظرفى ریخته بودیم صبح كه برخاستیم دیدیم آب به

زمین ریخته شده است . ولى مشاهده این معجزات چیزى جز بر طغیان قریش نیفزود.
مؤ لف : در معناى این روایت ، روایت دیگرى نیز از شیعه و سنى وارد شده است  .

حكایاتى از شب معراج بروایت ابن عباس
و در همان كتاب به سند خود از عبدالله بن عباس روایت كرده كه گفت رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم )

وقتى به آسمان عروج نمود جبرئیل او را به كنار نهرى رسانید، كه آن را نهر نور مى گویند و آیه : (و جعل

الظلمات و النّور) اشاره به آنست ، وقتى به آن نهر رسیدند جبرئیل به او گفت : اى محمد! به بركت خدا عبور كن

، زیرا خداوند چشمت را برایت نورانى كرده و پیش رویت را وسعت داده ، آرى این نهرى است كه تاكنون احدى

از آن عبور نكرده نه فرشته اى مقرب و نه پیغمبرى مرسل ، تنها و تنها من روزى یكبار در آن آب تنى مى كنم ،

و وقتى بیرون مى شوم بالهایم را بهم مى زنم هیچ قطره اى نیست كه از بالم بچكد مگر آنكه خداى تعالى از آن

قطره فرشته اى مقرب خلق مى كند كه بیست هزار صورت و چهل هزار بال دارد و به هر زبانى با لغتى

جداگانه حرف مى زند كه زبان دیگرى آنرا نمى داند و نمى فهمد.
رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) از آن نهر عبور كرد تا رسید به حجابها و حجابها پانصد عدد بودند كه

میان هر دو حجابى پانصد سال راه بود آنگاه به وى گفت اى محمد! جلو برو رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و

سلم ) پرسید چرا با من نمى آئى گفت من نمى توانم از اینجا پا فراتر بگذارم ، رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و

سلم ) آنقدر كه خدا مى خواست جلو رفت تا آنكه گفتار خداى را شنید كه مى فرمود من محمودم و تو محمدى

اسمت را از اسم خودم مشتق نمودم پس هر كه با تو بپیوندد من با او مى پیوندم و هر كه با تو قطع كند با او قطع

مى كنم برو به سوى بندگانم و ایشان را از كرامتى كه به تو كردم خبر بده ، هیچ پیغمبرى برنگزیدم مگر آنكه

براى او وزیرى قرار دادم و تو پیغمبر من ، و على بن ابیطالب وزیر تو است  .
و در مناقب ابن شهر آشوب از ابن عباس روایت شده كه در خبرى گفته : (رسول خدا) آوازى را شنید كه مى

گفت : (آمنّا بربّ العالمین ) ابن عباس اضافه كرده كه (جبرئیل ) گفت : اینها ساحران فرعونند و همچنین (رسول

اللّه ) شنید كه گوینده اى مى گفت (لبّیك اللّهمّ لبّیك ) جبرئیل گفت اینها حاجیانند، و نیز شنید صداى گوینده اى را

كه مى گفت (اللّه اكبر) جبرئیل گفت اینها مجاهدین راه خدایند و نیز صداى تسبیح شنید جبرئیل بیان داشت كه

اینان انبیایند پس وقتى به سدرة المنتهى و از آنجا به حجابها رسید جبرئیل گفت یا رسول اللّه تو خود جلو برو كه

من بیش از این نمى توانم نزدیك شوم چرا كه اگر به اندازه یك بند انگشت نزدیكتر شوم خواهم سوخت  .
و در احتجاج از ابن عباس روایت كرده كه گفت رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) در ضمن احتجاجى كه

علیه یهود مى كرد فرمود: (بر بال جبرئیل سوار شدم ، سیر نمودم و به آسمان هفتم رسیدم از سدرة المنتهى كه

نزد آن جنت المآوى است نیز گذشتم تا آنكه به ساق عرش پیوستم ، و از ساق عرش ندا شد كه به درستى كه منم

آرى منم اللّه و معبود یكتا، معبودى نیست غیر من ، منم (سلام ) (مؤ من ) (مهیمن ) (عزیز) (جبار) (متكبر) (رؤ

وف ) (رحیم ) ، و من او را با چشم دل دیدم نه با چشم سر...) .

امام باقر و امام سجاد (ع ) به سئوالاتى پیرامون معراج پیامبر (ص ) پاسخ مىگویند
و در كافى به سند خود از ابى الرّبیع روایت كرده كه گفت سفرى با حضرت ابى جعفر (علیه السلام ) به حج

مشرّف شدم كه آن سال هشام بن عبد الملك نیز به اتفاق نافع مولاى عمر بن خطاب مشرف بود
افع نظرى به ابى جعفر (علیه السلام ) انداخت در حالى كه در ركن بیت بود و مردم اطرافش جمع بودند، نافع به

هشام گفت یا امیرالمؤ منین ! این كیست كه اینقدر مردم اطرافش را گرفته اند؟ گفت : این پیغمبر اهل كوفه محمد

بن على است ، نافع گفت شاهد باش ‍ كه مى روم و از مسائلى پرسش مى كنم كه در جواب عاجز بماند، سؤ الاتى

به میان مى آورم كه جز پیغمبر و یا وصى پیغمبر و یا فرزند پیغمبر نمى تواند جواب بگوید، گفت برو و سعى

كن سؤ الاتى را مطرح كنى تا شرمنده اش سازى .
نافع نزدیك آمد تا خود را به دوش مردم تكیه داده رو به ابى جعفر كرد و گفت : اى محمد بن على من تورات و

انجیل و زبور و قرآن را خوانده ام و حلال و حرام آنها را یاد گرفته ام اینك آمده ام تا از تو سؤ الاتى كنم كه

جواب آنها را جز پیغمبران و یا اوصیاى آنان نمى دانند، راوى مى گوید امام ابى جعفر (علیه السلام ) سرش را

بلند كرد و فرمود بپرس هر چه را كه مى خواهى  .
نافع گفت به من بگو ببینم بین عیسى (علیه السلام ) و خاتم الانبیاء چند سال فاصله بود؟ فرمود نظریه خودم را

بگویم یا راى ترا؟ عرض ‍ كرد هر دو را، فرمود بنا به قول من پانصد سال فاصله شد و اما بنا بر قول تو

ششصد سال بوده ، گفت : بگو ببینم معناى كلام خدا كه مى فرماید: (و سئل من ارسلنا من قبلك من رسلنا اجعلنا

من دون الرّحمن آلهة یعبدون ) چیست ؟ و با اینكه بین رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) و پیغمبر قبل او

عیسى پانصد سال فاصله است این سؤ ال را از كدام پیغمبر بكند؟.
حضرت در جوابش این آیه را تلاوت فرمود: (سبحان الّذى اسرى بعبده لیلا من المسجد الحرام الى المسجد

الاقصى الّذى باركنا حوله لنریه من آیاتنا) و از جمله آیاتى كه خداوند در بیت المقدس به او نشان داد این بود كه

خداوند انبیاء و مرسلین اولین و آخرین را محشور نموده به جبرئیل دستور داد تا اذان و اقامه را دوتا دوتا بگوید،

و او در اذانش گفت حىّ على خیر العمل آنگاه به انبیاء نماز گزارد.
و چون از نماز فارغ شد رو به ایشان كرده پرسید شما به چه چیز شهادت مى دهید
(عقاید دینى شما چیست ؟) و چه چیزى را مى پرستیدید؟ گفتند ما شهادت مى دهیم به اینكه معبودى نیست جز

خداى تعالى و او را شریكى نیست و نیز شهادت مى دهیم بر اینكه تو رسول خدائى بر این معنا از ما عهد و

میثاقها گرفته اند، نافع گفت درست فرمودى اى ابا جعفر.
و در علل به سند خود از ثابت بن دینار روایت كرده كه گفت من از حضرت زین العابدین على بن الحسین (

علیهماالسلام ) در باره خداى عزوجل پرسیدم كه آیا خداوند به مكان وصف مى شود؟ حضرت فرمود: (تعالى اللّه

عن ذلك : خدا بزرگتر از این است ) عرض كردم اگر خداوند به مكان وصف نمى شود پس چرا وقتى مى

خواست پیغمبرش را به خود نزدیك كند او را به آسمان برد، مگر خدا در آسمان است ؟ فرمود: نه این كار براى

آن بود كه مى خواست ملكوت و واقعیت آسمانها و آنچه در آنها (از عجائب صنع و بدایع خلقت ) است را به او

نشان دهد.
پرسیدم پس اینكه خداى تعالى مى فرماید: (ثّم دنا فتدلّى فكان قاب قوسین او ادنى چه معنا دارد؟ و رسول خدا (

صلى اللّه علیه و آله و سلم ) به كجا نزدیك شد؟ (كه بیش از دو تیرانداز و یا كمتر فاصله نماند؟) فرمود رسول

خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) به حجابهاى نورى نزدیك شد و در آنجا ملكوت آسمانها را مشاهده كرد، آنگاه

تدلى (نزدیكى ) نموده و از طرف پائین ملكوت زمین را نگریست تا آنجا كه پنداشت نزدیكیهاى زمین است و

بیش از دو تیرانداز و یا كمتر فاصله نبود خلاصه جمله (قاب قوسین او ادنى ) ناظر به فاصله آنجناب با زمین

است  .

حدیثى از امام باقر (ع ) درباره معراج پیامبر (ص ) و شرح كلماتى از آن
و در تفسیر قمى به سند خود از اسماعیل جعفى روایت كرده كه گفت : من در مسجد الحرام نشسته بودم و

حضرت ابى جعفر (علیه السلام ) نیز در گوشه اى نشسته بود، سر بلند كرده نگاهى به آسمان و نگاهى به كعبه

كرد و فرمود: (سبحان الّذى اسرى بعبده لیلا من المسجدالحرام الى المسجد الاقصى ) سه بار این آیه را تكرار

كرد، آنگاه متوجه من شد و فرمود: اهل عراق در باره این آیه چه مى گویند؟ عرض كردم مى گویند خداوند

رسول خود را از مسجد الحرام به بیت المقدس برد، فرمود اینطور نیست كه آنان مى گویند لیكن از اینجا به اینجا

سیرش دادند و با دست اشاره به آسمان كرد و فرمود ما بین آن دو حرم است  .
پرسید آیا در چنین جائى مرا تنها مى گذارى ؟ گفت تو پیش برو كه به خدا سوگند به جائى رسیده اى كه هیچ

خلقى از خلائق بدانجا نرسیده و نخواهد رسید اینجا بود كه پروردگار خود را دید و تنها سبحه میان او و خداوند

فاصله بود، پرسیدم فدایت شوم سبحه چیست ؟ حضرت با صورت خود اشاره به زمین و با دست خود اشاره به

آسمان كرد و سه نوبت گفت (جلال ربّى جلال ربّى ) آنگاه خطاب شد كه اى محمد، گفت لبیك یا رب ، خطاب

رسید سكنه آسمان در چه چیز مشاجره مى كنند؟ پیامبر گفت : خداوندا تو منزهى من علمى ندارم جز آنچه كه تو

به من آموختى  .
رسول خدا سپس فرمود: پس خداى تعالى دست در میان دو پستانم گذاشت و من برودت آنرا در میان دو كتفم

احساس كردم ، آنگاه هیچ چیز از گذشته و آینده از من نپرسید مگر آنكه پاسخ آن را دانستم ، در پایان پرسید اى

محمد! سكان آسمانها در چه چیز مخاصمه و نزاع دارند؟ گفتم در درجات و كفارات و حسنات  .
فرمود: اى محمد نبوتت بپایان رسید، و خوردنت تمام شد، چه كسى را براى جانشینى خود در نظر گرفته اى ؟

عرض كردم : پروردگارا من همه خلقت را آزمایش كرده ام كسى را مطیع تر از على براى خود نیافتم ، فرمود:

اى محمد! همچنین مطیع تر از همه خلق نسبت به دستورات منست ، عرض كردم : پروردگارا همه خلقت را

آزمودم كسى را نسبت بخودم علاقمندتر از على نیافتم ، فرمود: و همچنین نسبت به من ، پس اى محمد! او را

بشارت بده به اینكه آیات هدایت و پیشواى اولیاى من و نور براى فرمانبران من و كلمه باقیه ایست كه من متقین

را ملزم به پذیرفتن آن كرده ام ، هر كه او را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كه او را دشمن بدارد مرا

دشمن داشته ، علاوه بر این ، من او را به خصائصى اختصاص داده ام كه احدى را به آن اختصاص نداده ام  .
عرض كردم پروردگارا آخر او برادر من وصاحب و وزیر و وارث من است ، فرمود: این امرى است كه

قضایش مقدّر شده كه او باید مبتلا شود و مردم هم به وسیله او امتحان شوند علاوه بر این من او را ارث داده ام

وارث داده ام وارث داده ام وارث داده ام ، چهار چیز را كه گره آنها به دست اوست و او هرگز فاش نمى كند.
مؤ لف : اینكه امام (علیه السلام ) فرمود: (از اینجا به اینجا سیرش دادند) مقصود این است كه آنجناب را از كعبه

به بیت المعمور سیر دادند (و ما بین كعبه و بیت المعمور حرم است  )
نه اینكه مقصود این باشد كه از كعبه تا بیت المقدس نرفته بلكه به مسجد اقصى رفته است ، چون اخبار بسیارى

وارد شده كه مقصود از مسجد اقصى همان بیت المقدس است ، نه اینكه خواسته باشد مسجد اقصى را به بیت

المعمور تفسیر كرده باشد بلكه مقصود حضرت این است كه منتهاى معراج بیت المقدس نبوده بلكه از آنجا هم

گذشته به بیت المعمور كه در آسمانها است برده شده  .
و اینكه رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) فرمود: (اینجا بود كه پروردگار خود را دیدم ) معنایش دیدن به

چشم قلب است نه به چشم سر، همچنانكه در پاره اى از روایات قبلى خود آنحضرت تصریح به آن كرده بود،

روایاتى هم كه رویت را به رویت قلبى تفسیر مى كند مؤ ید این معنا است  .
و اینكه فرمود: (تنها سبحه میان پیامبر و خدا فاصله بود) معنایش این است كه در نزد یكى به خدا به جائى رسید

كه میان خدا و پیامبر جز جلال او فاصله اى نماند.
و اینكه فرمود: (خداى تعالى دست در میان دو پستانم گذاشت ...) كنایه است از رحمت الهى ، و حاصل معنایش

این است كه علمى از ناحیه او به قلبم وارد شد كه هر شك و ریبى را از میان برد.

روایتى درباره معراج پیامبر (ص ) از طریقاهل سنت و نقد و بررسى مضام

نوع مطلب : نبوت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
http://viabiovit.com/pills-that-work-like-viagra.html
سه شنبه 23 مرداد 1397 09:54 ق.ظ

Thanks a lot! I enjoy this!
viagra online buy buy viagra price on viagra buy viagra over the counter can i buy viagra online where can i buy cheap viagra online buy prescription viagra buy brand viagra cheap sildenafil uk buy sildenafil tablets online
Buy cialis
دوشنبه 7 خرداد 1397 04:42 ب.ظ

You have made your stand quite nicely!.
tadalafil 20 mg side effects of cialis walgreens price for cialis cialis mit grapefruitsaft cialis cipla best buy cialis rckenschmerzen cialis online napol generic for cialis buying brand cialis online only best offers 100mg cialis
Generic cialis
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 08:36 ب.ظ

You actually mentioned this well.
cialis vs viagra canadian cialis cialis prices cialis 30 day trial coupon cialis taglich generic for cialis cialis 5 mg schweiz only best offers cialis use cialis daily reviews cialis generika in deutschland kaufen
choc
شنبه 15 اردیبهشت 1397 08:19 ب.ظ
We're a group of volunteers and opening a new scheme
in our community. Your site offered us with valuable information to work on. You have done a formidable job and our entire community will be thankful to you.
Generic for viagra
پنجشنبه 6 اردیبهشت 1397 05:36 ق.ظ

This is nicely expressed. !
generic viagra online usa how buy viagra online viagra on prescription buy viagra legally order viagra online without a prescription buy prescription viagra online buy viagra online uk no prescription online viagra pharmacy viagra online cheap uk where can i purchase viagra
Cialis online
یکشنبه 19 فروردین 1397 04:46 ق.ظ

Valuable content. Cheers.
chinese cialis 50 mg prices for cialis 50mg we choice cialis uk calis order generic cialis online cost of cialis cvs price cialis wal mart pharmacy generic cialis review uk viagra cialis levitra cialis rezeptfrei
Cialis online
جمعه 3 فروردین 1397 07:57 ق.ظ

Amazing advice. With thanks.
cialis e hiv cialis professional yohimbe click here to buy cialis tadalafilo cialis generic tadalafil buy brand cialis generic price cialis best acquisto online cialis generic cialis review uk low cost cialis 20mg
Maurine
جمعه 17 آذر 1396 06:02 ق.ظ
I'm really impressed with your writing skills as well as with the layout on your blog.

Is this a paid theme or did you modify it yourself?
Either way keep up the excellent quality writing, it
is rare to see a nice blog like this one these days.
How do you get rid of Achilles tendonitis?
چهارشنبه 5 مهر 1396 03:42 ق.ظ
Awesome things here. I'm very glad to peer your post.
Thank you so much and I'm having a look ahead to touch
you. Will you kindly drop me a e-mail?
Can you stretch to get taller?
شنبه 1 مهر 1396 08:29 ب.ظ
Hi, just wanted to mention, I loved this article.
It was inspiring. Keep on posting!
What causes painful Achilles tendon?
یکشنبه 26 شهریور 1396 10:33 ب.ظ
Amazing! Its genuinely awesome article, I have got
much clear idea concerning from this piece
of writing.
How do you stretch your Achilles?
دوشنبه 30 مرداد 1396 05:53 ب.ظ
When someone writes an article he/she retains the plan of a user in his/her mind that how a
user can know it. So that's why this paragraph is amazing.
Thanks!
Can exercise increase your height?
سه شنبه 17 مرداد 1396 02:00 ب.ظ
I visit everyday some sites and sites to read posts, except this
website provides quality based writing.
Foot Problems
یکشنبه 15 مرداد 1396 02:33 ب.ظ
I don't know whether it's just me or if perhaps everyone else
encountering issues with your website. It
appears as if some of the text in your posts are running off the
screen. Can somebody else please provide feedback and let me know if this is happening to
them too? This may be a issue with my internet browser because I've had this happen before.
Many thanks
How do you get a growth spurt?
شنبه 14 مرداد 1396 06:38 ق.ظ
Fastidious replies in return of this matter with firm arguments and telling
the whole thing on the topic of that.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 02:14 ب.ظ
This piece of writing offers clear idea for the new viewers of blogging,
that genuinely how to do blogging.
زهرا
شنبه 17 فروردین 1392 06:21 ب.ظ
باسلام من زهرا هستم خیلی ممنون فوق لعاده بود
عاطفه
جمعه 27 بهمن 1391 02:20 ب.ظ
چراوقتی حضرت محمدعیسی وموسی وابراهیم رادربیت المقدس دیده بودبازدراسمانها انهارانشناخت وازجبرئیل برسیدکه هستند؟
مزمل کریمی
یکشنبه 21 آبان 1391 06:06 ب.ظ
حضرت محمد(ص)میفرمایدکسیکه یتیم رانوازش میدهد در روز قیامت بامن ماننددوادنګشت یکجاخواهد بود
مزمل کریمی
یکشنبه 21 آبان 1391 06:06 ب.ظ
حضرت محمد(ص)میفرمایدکسیکه یتیم رانوازش میدهد در روز قیامت بامن ماننددوادنګشت یکجاخواهد بود
حسنعلی
جمعه 9 مهر 1389 05:20 ق.ظ
اقا من در مورد شرایط فیزیکی و اصولا امکان پذیر بودن این سفر و مواردی نظیر سرعت و مکان و خروج از جو و ده ها مواردی از این قبیل کاری ندارم و بحث نمی کنم. سوال مهم ابن است که چرا این سفر پنهانی و دور از چشم ساکنین انجام شده و چرا در معبد سلیمانی هیچ انسانی حضور محمد را ندیده. اگر باید محرمانه باشد چرا خود محمد افشا کرده و اگر محرمانه نبوده چرا از قبل عنوان نکرده و به کسی نگفته.
فکر نمی کنید اگر این داستان واقعیت داشت وقتی مردم که مرتب از مخمد معجزه می خواستند این همه تشریفات و ان حیوان عجیب و پرواز و غیره را می دیدند مردم عادی که هیچ ابوطالب و ابی لهب زودتر لز هر کسی ایمان می اوردند.
هستی
چهارشنبه 11 دی 1387 09:31 ب.ظ
باعرض سلام وخسته نباشید بسیار بسیارعالی بود التماس دعا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر